نیمه دوم ماه هفدهم












- مهمترین اتفاق این مدت، به دنیا اومدن نی نی خاله نسرین بود

این هم نیروانای ناز ما

- هنوز زیاد به نیروانا حساس نیستی، مثلا هر وقت بغلش می کنم هیچ عکس العملی از ناراحتی نشون نمی دی..... شاید فکر می کنی عروسکه:))))))
- این دو هفته کلی کلمه تازه یاد گرفتی:
گدو = گردو امو = ارمون اتی= اتیش سسس = سرد ما = ماه
گگ = گرگ تکید = ترکید نی نی= نی نی غذذذذذ= غذا قققووو = قو
- دو تا دندون جدید در اوردی و الان 12 تا دندون داری، 4 تا جلویی بالا، 4 تا جلوی پایین، 4 تا اسیاب از هر طرف:))))))
- برعکس دفعات قبل که زمان دندون در اوردن اب از دهنت سرازیر بود این بار اصلا اب ریزش نداشتی و جاش اسهال شدی، که باعث شد وزن اضافه نکنی که هیچ کم هم بکنی:((((((((

- اونقدر داری تند تند بزرگ می شی که من ازت عقب می مونم.... تا دارم واسه یک کلمه یا کار تازه ذوق می کنم که پشت سرش فوری یه چیز جدید می بینم و خیلی چیزا هم از ذهنم می ره، با این حساب باید وبلاگتو روز بروز بنویسم
- از بزرگ شدنت هم خوشحالم هم یه جورایی از همین الان دلم واسه کوچیکیات تنگ می شه:(((((((((((


- این روزا هر وقت می خوای تا بغلت کنم، بابایی غر می زنه که نه بزرگ شده، عادت می کنه، بغلی می شه، دیگه بابایی خبر نداره که من بغلی شدم و دلم می خواد همش توی بغلم باشی.......... چون این روزا داره به سرعت تموم می شه

- وقتی نخوای ازت عکس بگیرم، این می شه نتیجش





- یه بار بادکنکت ترکید و ما گفتیم ای وای ترکید، حالا تو هم یادگرفتی و هر وقت می پرسیم سوشیانس بادکنکت چی شد؟ می گی: تکید
- بیشتر روزا بعد از ظهر می ریم باغ و تو کلی بازی می کنی یا سه چرخه سواری می کنی یا خاک بازی و یا با بقیه سرگرم می شی......





- وقتی پارک می ریم دوست داری خودت راه بری



محو تماشای ابیاری چمنهای پارک


از سری عکسای بابایی


- تازگی خیلی اب می خوری و خودت تا تشنت بشه نشون می دی، که اب می خوای و دیگه نمی تونم مثل گذشته به جای اب شیر غالبت کنم:))))
- یه روز که شیر می خواستی و هی غرغر می کردی و منم حواسم نبود و تو هم هی می خواستی منو بکشونی توی اتاق که من چون کار داشتم نمی اومدم، تا این که خودت رفتی شیشه شیرتو اوردی و بهم دادی و گفتی زی زی.... فدات بشم که اینقدر بزرگ شدی:)))))
- رابطت با ادمای دیگه تقریبا مثل قبله ... هنوز با بچه ها کاری نداری و دوست نداری اونا هم با تو کار داشته باشن، یه روز که رفته بودیم باغ، کیانا دختر یکی از همسایه ها که دو ماهی از تو بزرگتره اومد پیشت و هی بهت می خندید و تو هم انگار نه انگار، اما همین که به سه چرخت دست زد می خواستی بزنیش که نذاشتم و بعد هم می خواستی موهاشو بکشی که جلوتو گرفتم... کلا هیچ توجهی به بچه ها نداری، اما اگه وارد حریم خصوصیت بشن دیگه واویلا..............
- با باربد هم زیاد رابطه خوبی نداری، اما حساسیتت هم نسبت بهش کمتره و با این که 2.5 سال از تو بزرگتره ولی هیچ وقت ازش کم نمی یاری
- یه روز رفتیم رستوران سنتی هتل پارس که تو همیشه از پنجره اتاق استخر و فواره هاشو می بینی و خیلی دوست داری، روی یک تخت کنار استخر نشستیم و تو کلی ذوق زده شده بودی:))))) و اونقدر بلند بلند حرف می زدی و می خوندی که همش من نگران تختای کناری بودم که سرشون بره، الهی فدای اون شیرین زبونیات بشم، توی استخر دوتا قو بود که تو خیلی خوشت اومد و همونجا هم کلمه قو رو یاد گرفتی: ققققوو


- بعد ازیه مدت حوصلت سر رفت، کفشاتو پوشوندم و دستاتو گرفتم تا کمی راه بریم، اما تو دستامو ول کردی و سرتو انداختی پایین و د برو..... عاشق چراغای رنگی شده بودی و دنبالشون نی رفتی و همون طور رفتی و کل حیاطو گشتی و تاریکی هوا هم اصلا برات مهم نبود و همچنین بودن من :((((((
سوشیانس خسته


- این روزا توی ماشین فقط داریم اهنگ دیوار موش داره موش هم گوش داره از شماعی زاده رو گوش می دیم، پشت سر هم بی وقفه..... چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ چون که بابایی که از اهنگای جدید خسته شده بوده از کنار پمپ بنزین توی جاده البوم شماعی زاده رو می خره و شما هم این اهنگو گوش می کنی و عاشقش می شی......... و حالا ما باید مدام این اهنگو برات بذاریم و تو هم باهاش می خونی و می رقصی:))))))))))))))) و منم هی به بابایی می گم کم کن ابرومون رفتتتتتتتتتتت و این قصه ادامه داره.......
- موهات خیلی بلند شده بود و مجبور شدم برخلاف میلم یه خرده از سرش کوتاه کنم ، روز اول قیافت برام خیلی غریب بود ولی کم کم عادت کردم، فعلا عکس بعد از کوتاهی ندارم، توی پست بعدی می ذارم
خونه خاله نسرین




مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



نیمه دوم ماه هفدهم 









